ذهن آگاهی چیست؟
ذهن آگاهی چیست؟
بشر امروزی با وجودی که برای سرگرم ساختن و در واقع حواس خود را از واقعیت پرت کردن بی نهایت انتخاب دارد، اما چیزی در عمق وجود او شبیه یک چشم همیشه باز ، از درون نگاهش می کند و او را می پاید و با برق نگاهش به سادگی او می خندد. این چشم باز یک غریبه نیست. از جنس آشنایی قدیمی است که همه چیز را می بیند و از هیچ چیز دلگیر نمی شود. این چشم همیشه باز با هیچ کس دشمن نیست. کنجکاو است و صمیمی و از همه مهم تر شجاع است و مقتدر و از دیدن هیچ چیز حتی ضعیف ترین نقطه ضعف های درون انسان روی گردان نیست. این چشم همیشه باز اسمش هم اسم خود ماست. در حقیقت خود واقعی ماست. او ذهن آگاهی ماست. همان چیزی که می خواهیم در این مجموعه به آن بپردازیم.
ذهن آگاهی به زبان ساده به معنای آگاه بودن از افکار ، رفتار، هیجانات و احساسات است و شکل خاصی از توجه محسوب می شود که در آن دو عنصر اساسی 1) حضور در زمان اکنون ، 2) قضاوت نکردن در مورد رخدادها و کنش ها و واکنش ها نقش اصلی را به عهده دارند.
ذهن آگاهی به زبان ساده یعنی حواس جمع بودن و بیداری صد درصد و آگاه بودن نسبت به همه رخ دادهایی که همین الان در اطراف ما و همینطور درون بدن ما در حال اتفاق افتادن هستند به این شکل که هیچگونه قضاوت و پیش داوری نسبت به درست و نادرست بودن اتفاقات ، این بیداری و حواس جمعی و آگاهی ما را تحت تاثیر قرار ندهد.
«ذهن آگاهی» کیفیتی از بیداری است که در آن ما از آگاه بودن خود آگاه می شویم. یعنی می فهمیم که داریم می فهمیم. یعنی وقتی داریم فکر می کنیم متوجه می شویم که در حال فکر کردن هستیم. به زبان ساده هم موضوعی که راجع به آن فکر می کنیم را می بینیم ، هم متوجه پدیده تفکر هستیم و هم متوجه فکر کننده هستیم. این کیفیت بیداری شاید برای آدم های معمولی به راحتی قابل درک نباشد اما وقتی آن را بیشتر توضیح دهیم همه متوجه خواهیم شد که مفهومی بسیار ساده و قابل فهم است. اما وقتی پای عمل به میان می آید خواهیم دید که رسیدن به حالت ذهن آگاهی آنقدرها هم راحت نیست و در واقع ذهن آگاهی پیچیده ترین مساله ساده عالم است.
ذهن آگاهی در یک جمله می شود: تعمق غیر عمد روی وقایع حاضر و جاری.
فایده ذهن آگاهی چیست؟
قبل از اینکه ذهن آگاهی اتفاق بیافتد بیداری و هشیاری ما دستکاری شده و نیمه خواب است. واکنش های ما از قبل شرطی شده و برنامه ریزی شده است و ما به قول اینترنتی ها به جای اینکه آن لاین باشیم شاهد برنامه های زنده تلویزیون زندگی باشیم ، آف لاین هستیم و برنامه های آرشیوی و قدیمی مربوط به گذشته را نظاره می کنیم. وقتی سوال می شود ذهن آگاهی به چه دردی می خورد دقیقا مثل این است که سوال شود دیدن برنامه های زنده خوب است یا از قبل آماده شده و آرشیوی؟ البته این قیاس چندان هم کامل نیست چون در حالت واقعی دنیای اطراف ما بی اعتنا به شکل آگاهی ما ، درحال پخش دائم صحنه های جدید و تازه است و ما برای زنده ماندن در این هستی بسیاری مواقع مجبوریم به صحنه های تازه و به روز واکنش درست نشان دهیم.
اما اگر بخواهیم از منظر تحقیقات علمی به ذهن آگاهی نگاه کنیم باید بگوئیم که در حال حاضر بسیاری از روانشناسان بالینی از ذهن آگاهی به عنوان یک ابزار غیر دارویی بسیار کارآمد ، برای کاهش استرس و اضطراب استفاده می کنند.همچنین پژوهش های اخیر نشان داده که ذهن آگاهی می تواند در درمان بسیاری از مشکلات جسمی ، روانی ،ذهنی و دردهای مزمن و استرس تاثیری فوق العاده داشته باشد. در کشور ما تحقیقات دانشگاهی زیادی در خصوص تاثیر غیر قابل انکار ذهن آگاهی در بهبود و پیشگیری از اختلالات ذهنی ، وسواس وافسردگی و ترک اعتیاد صورت گرفته است.در مجموع می توان گفت که هرچه انسان بیدارتر و هشیارتر باشد و حواسش نسبت به اتفاقات جاری و اکنون زندگی اش جمع تر باشد ذهن آگاه تر است و پاسخ هایش به تحریکات زندگی خردمندانه تر و موثر تر و آرامش و اطمینان قلبی او بیشتر است.
ـالبته نمی توان انکار کرد که ذهن آگاهی از شرق نشات گرفته است. اما امروزه در غرب جایگاه ویژه ای یافته است. برای مثال پروفسور جان کابات زین برنامه ای تحت عنوان "کاهش استرس برمبنای ذهن آگاهی" یا MBSR را در غرب توسعه داده که یکی از شیوه های طب مکمل است و در حال حاضر در بیش از 200 بیمارستان آمریکایی ارائه شده است و موضوع بسیاری از پژوهش های دانشگاهی در طب مکمل و جایگزین است. این رویکرد در بعضی از روش های روان درمانی جدید بخصوص برای ترک اعتیاد و رفع استرس و وسواس ذهنی و افزایش تمرکز در دانشجویان و آرام سازی بیماران مصیبت زده استفاده می شود که می توان از جمله به "شناخت درمانی بر مبنای ذهن آگاهی" یا MBCT اشاره کرد که جزو موضوعات داغ روان درمانی مدرن است. در مجموعه درست است که در شرق دور موضوع ذهن آگاهی کشف شد ، اما درحال حاضر در سراسر جهان به عنوان یک رویکرد فوق العاده موثر و کارآمد برای مقابله با مشکلات روز افزون روانی قرن بیست و یک مطرح است. بنابراین اگر می خواهید بگوئید ذهن آگاهی یعنی چارزانو نشستن و تنفس خود را نظاره کردن باید بگوئیم به این سادگی نیست و ذهن آگاهی کیفیتی از هشیاری است که انسان باید در تمام ساعات شبانه روز در هرموقعیتی که هست سعی کند به آن دست یابد. مراقبه آگاهانه آغاز خوبی برای درک ذهن آگاهی است اما قصه همین جا تمام نمی شود و باید دریافت و بیداری حاصل از مراقبه در تمام لحظات زندگی و همه موقعیت ها گسترش یابد. هشیاری فقط در لحظات مراقبه و بعد نیمه خواب بودن در بقیه اوقات ، ذهن آگاهی نیست.
که ذهن آگاهی چیزی جز حضور ذهن در کلیه اتفاقات وحوادث بیرونی و درونی بدن ما در همین الان و همین جا نیست. اگر به چیزی نگاه کنیم و بدانیم که داریم نگاه می کنیم در حالت ذهن آگاهی هستیم. اگر صدایی را بشنویم و در نتیجه آن احساس و هیجانی را درون خود تجربه کنیم و تصویری ذهنی یا خاطره ای در خیال ما بازسازی گردد.اگر در کل این زنجیره یعنی از لحظه شنیدن صدا تا مشاهده تصویر خاطره حضور ذهن داشته باشیم و به صورت یک ناظر بی طرف و یک شاهد بدون قضاوت همه اتفاقات را یکجا نظاره گر باشیم و از آن مطلع باشیم در حال ذهن آگاهی هستیم. اگر وقتی داریم ظرف می شوریم با تمام حوصله و صبر این کار را انجام دهیم و همه دل و توجه خود را به ظرف شستن معطوف کنیم و وقتی کاری انجام می دهیم همه هوش و حواسمان به آن کار باشد در حقیقت درون حالت ذهن آگاهی هستیم. اما اگر یک روش سرراست و سریع و به قولی همیشه دردسترس برای ذهن آگاه شدن سریع جستجو می کنید می توانید همین الان روی ورود و خروج هوا به درون ریه هایتان توجه خود را قفل کنید. البته نه اینکه در فرآیند تنفس دخالتی کنید و مثلا نفس خود را آنقدر حبس کنید که دچار خفگی شوید و یا به شکل خاصی هوا را فرو برده یا بیرون دهید. اصلا لازم نیست هیچ کنترلی روی تنفس خود اعمال کنید. فقط ورود و خروج هوا و تاثیری که روی بالا و پائین رفتن قفسه سینه و شکم شما دارد و همینطور احساسی که موقع ورود و خروج هوا داخل ریه هاو همینطور منافذ ورود و خروج هوا یعنی پره های بینی و لب بالایی به شمادست می دهد روی اینها توجه و دقت خود را به طور عمیق قفل کنید. چون تنفس رخدادی است که در زمان اکنون رخ می دهد و شما نمی توانید آن را آرشیوی کنید و مثلا تنفس یک ساعت قبل را اول انجام دهید، در نتیجه همین اتفاق ساده و غیر ارادی بدن شما می تواند بلافاصله شما را به حالت بیداری اصیل و ناب مورد نیاز ذهن آگاهی ببرد و سکوتی عظیم را در درون ذهن و روح شما برقرار سازد. اگر روشی سرراست و سریع و قابل استفاده در همه جا برای ذهن آگاه شدن فوری می خواهید تعمق روی تنفس بدون هیچ قضاوت و پیش داوری از منظر یک ناظر بی طرف بهترین شیوه است.
ذهن آگاهی چیزی نیست که با تمرین بدست آورید برعکس ذهن آگاهی کیفیتی از آگاهی است که در کودکی همه ما داشته ایم و زیر بار آموزش های مدرسه و اجبار به حسابگرانه نگاه کردن به زندگی و فکر را جدی ترین موضوع عالم پنداشتن در وجودمان مدفون شده است. برای ذهن آگاهی نباید چیزی بدست بیاوریم بلکه باید یک سری عملیات خاک برداری انجام دهیم و الماسی که سالیان متمادی در لایه های عمیق درون خود مدفون ساخته ایم را بیرون بکشیم و به عنوان چراغ بالای سر خود قرار دهیم. به محض اینکه بتوانیم ذهنی باز و فعال جاری در زمان اکنون پیدا کنیم الماس از داخل خاک بیرون آورده شده و شروع به درخشش می کند.
باید دقت داشت که آرام بودن و ریلکس شدن و بی خیالی و سکوت و سکون نشانه و نتیجه الزامی ذهن آگاهی نیست. فرد ذهن آگاه آرامشی عمیق و ماندگار دارد اما هر آرامشی ذهن آگاهی نیست. کسانی که با توسل به مواد مخدر یا پشت کردن به واقعیت و به خوشگذرانی های رنگ و وارنگ سرگرم شدن سعی می کنند ذهن آشفته و پریشان خود را برای لحظه ای هم که شده آرام کنند و بعدمی خواهند نتیجه بگیرند که در حالت هشیاری برتر و ذهن آگاهی هستند باید بگویم خیر این ذهن آگاهی و حضور ذهن نیست و در واقع ذهن خوابی و منگ شدن است که بعد از پایان اثر ماده مخدر به صورت گیجی و بهت و افسردگی و پریشان حالی تغییر شکل می دهد.
همیشه برای درک ذهن آگاهی می توان تفاوت قبرستان و کودکستان را مثال زد . از خود بپرسید به نظر شما ساکنین قبرستان آرام ترند یا بچه های کودکستان!؟ خیلی ها می گویند که کودکستان ناآرام ترین وشلوغ ترین جایی است که می توان پیدا کرد و گورستان وقتی خالی از بازدید کننده است آرام ترین جای دنیاست. اما همه می دانیم که کودکان آرام ترین و آرامبخش ترین موجودات عالم هستند. آنها هر لحظه رودررو با زندگی هستند و با کیفیتی ناب و بی غل و غش دنیا را می بینند و از آن اطلاعات می گیرند. یک کودک از هر لحظه بازی خود آگاه است و با هر خنده ای که می زند موجی از شادی را به کاینات گسیل می دارد. کودک زنده است و در ذهن آگاهی کامل قرار دارد.
آرامش مصنوعی و موقتی که خیلی با استفاده از داروها و یا فعالیت های فکری فریبنده قصد دارند به آن برسند آرامش قبرستانی است. ترسناک و غیر زنده و خاطره ای. اما آرامش ناشی از ذهن آگاهی کودکستانی است. پرشور و حرارت اما زنده و جاری و سرشار از شور زندگی.
وقتی ذهن آگاه باشی آرامش و اطمینان عمیق قلبی و تمرکز فوق العاده روی کارهای روزمره جزو دستاوردهایی است که چه بخواهی و چه نخواهی به سراغت می آید. وقتی یک مدیر حالت ذهن آگاهی را در دستور کار خود قرار دهد در طول روز به جای واکنش های شرطی و بسیاری اوقات نامناسب، پاسخ های هشیارانه و مناسب برای هر موقعیت را ارائه می دهد. یک مادر که در حالت ذهن آگاهی است می تواند بهترین محیط را برای رشد و پرورش و آرامش خودش و همسر و فرزندانش فراهم سازد. وقتی بحرانی در زندگی رخ دهد ذهن آگاهی می تواند به شما ذهنی شفاف و روشن و آرامشی عمیق دهد که مانع از ترسیدن و خودباختگی شما و افتادنتان از چاله به چاه شود و همچنین ذهن آگاهی در شرایط بحرانی مانع از این می شود که شما این و آن را مقصر بخوانید و یا نقش خود را فراموش کنید. ذهن آگاهی در بحران به شما قدرت لازم برای تغییر شرایط را می دهد. ذهن آگاه که باشید این حالت ها خود به خود در زندگی شما جلوه گر می شود. این ها نتایج مستقیم و واضح بیداری و هشیاری است.
همینطور ارتباط ذهن آگاهانه با دیگران ابزاری فوق العاده عالی برای حل مسائل مختلف زندگی است. با حالت ذهن آگاهی شما می توانید فورا نتیجه برخورد تند یا ملایم خود در بقیه را مستقیم و بی واسطه همانطوری که هست ببینید و در نتیجه به صورتی خلاقانه و مبتکرانه راه حل ارائه دهید. خلاقیت وقتی در وجود انسان ظاهر می گردد که ذهن آگاه باشد. اینها همه آثار و نتایج خود به خودی ذهن آگاهی هستند و نمی توان گفت که به طور غیر مستقم هم می توان به ذهن آگاهی دست یافت. مثلا کسی که آرام است دلیلی ندارد در حالت ذهن آگاهی باشد. بعدا متوجه خواهیم شد که در مبحث ذهن آگاهی ما گاهی باید با داشتنی های ناقص و ناخوشایند زندگی مان رودررو شویم و این مواقع ممکن است به طور مقطعی هیجانات و احساسات دلهره آور و ناخوشایندی در وجود ما درست مقابل ذهن آگاه و هشیار ما به جلوه گری بپردازند. بدیهی است که چون در حالت ذهن آگاهی ما طرف چیزی یا حادثه ای رانمی گیریم پس این حالات ناخوش لنگری برای باقی ماندن در اسکله وجود ما نخواهند داشت و از افق دید ما محو خواهند شد و در انتها آرامش و سکوت وجود ما را فرا خواهد گرفت. اما این آرامش نتیجه طوفان و تشنجی است که چه بسا موقع روبروشدن با کاستی ها و دوست نداشتنی های زندگی بر وجود ما غالب شده باشند. به همین خاطر باید نسبت به موضوع ذهن آگاهی دیدی بسیار بازتر داشته باشیم تا مبادا حالت فوق العاده ارزشمندی مثل ذهن آگاهی را فدای نتیجه جزیی و موقتی مثل آرامش مقطعی کنیم. برای شروع بحث در مورد ذهن آگاهی لازم است عناصر اساسی آن یکی یکی با دقت مطرح و شکافته شود و این فرصتی مستقل می طلبد. اما قبل از اینکه وارد قسمت دوم گفتگوی خود یعنی عناصر اساسی ذهن آگاهی شویم لازم است یکبار دیگر مفهوم ذهن آگاهی را به زبان ساده با هم مرور کنیم.
ذهن آگاهی چیزی نیست جز جهت دهی به هشیاری و آگاهی درونی در هر فعالیتی که در زندگی همین الان انجام می دهیم . صرف نظر از اینکه این فعالیت چی هست.مهم همراه شدن هشیاری با جریان ذهن و اتفاقات زندگی است. مهم این است که این هشیاری در تمام جنبه های زندگی نفوذ کند و گسترش یابد. مهم این است که به جزئیاتی که معمولا توجهی به آنها نمی شود نظر انداخته شود و از هیچ جزئیاتی صرف نظر نگردد. چیزهایی که قبل از این به عنوان تکراری و بی اهمیت از کنارشان می گذشتیم الان دیگر باید معنا داشته باشند. الگوهای ساختمان ها، شکل سنگ ها ، رنگ ها و مناظر و بوها وصداها و ... همه و همه جزئیاتی هستند که آگاهی ما باید روی آنها متمرکز شود. در واقع ذهن آگاهی روشی است برای ارتباط آگاهانه با خودمان ، دنیای اطرافمان و حتی با خدای خودمان به صورت لحظه به لحظه.
قابل ذکر است که بحث "ذهن آگاهی" در حال حاضر جزو موضوعات مطرح حوزه روانشناسی موفقیت و به عنوان یک شیوه فوق العاده کارآمد وموثر در روان درمانی با کمک شیوه های طب مکمل است. دکتر جان کابات زین را می توان پیشتاز مطرح ساختن واژه ذهن آگاهی در دو دهه اخیر دانست. او یک بسته درمانی به نام "کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی" را به دنیا معرفی ساخته است که بیمارانی که به دلایل مختلف دچار استرس و ناراحتی های شدید روانی هستند با طی کردن شیوه های آموزشی در این بسته ، به افرادی کاملا سالم و خلاق و سرزنده در جامعه تبدیل می شوند. بسته درمانی دکتر کابات زین به نام "کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی" یا MBSR در حال حاضرعلاوه بر دانشگاه ها و کلینک های درمانی در بخش های مختلف جامعه از جمله آموزش و پرورش و مشاغل اجتماعی نیز با استقبال بی نظیری مواجه شده است. شرکت بزرگ گوگل که بزرگترین موتور جستجوی اینترنتی دنیا را در اختیار دارد برای افزایش کارآیی و خلاقیت و حضور ذهن بیشتر کارمندان خود دوره های متعدد ذهن آگاهی را توسط مجرب ترین استادان از جمله پروفسور کابات زین برگزار کرده و فیلم های آموزشی این دوره ها را در اختیار علاقه مندان گذاشته است. این همه استقبال از موضوع ذهن آگاهی نشان می دهد که در موج جدید علوم موفقیت ، اشراف به موضوع ذهن آگاهی برای همه اقشار جامعه جزو ضروریات بدیهی است.
سوء تفاهم های موجود در مورد ذهن آگاهی
خیلی ها گمان می کنند که ذهن آگاهی همان تفکر مثبت است. گروهی دیگر می گویند که ذهن آگاهی یک نوع دیگر از تکنیک های تن آرامی یا ریلاکسیشن است.
خیلی ها گمان می کنند که ذهن آگاهی همان تفکر مثبت است. بعضی بر این باورند که ذهن آگاهی یک نوع دیگر از تکنیک های تن آرامی یا ریلاکسیشن است. اما برای اینکه از همین ابتدای سخن خیال بسیاری از افرادی که احساس می کنند می دانند "ذهن آگاهی" چیست را راحت کنیم.باید بگوئیم که"ذهن آگاهی" مثبت اندیشی و مثبت نگری و تفکر مثبت نیست. "ذهن آگاهی" خلسه و از خود بیخود شدن و صعود به ارتفاعات بی خیالی و توهم نیست. "ذهن آگاهی" تن آرامی و شل کردن عضلات و صاف کردن چین و چروک پیشانی و برداشتن تنش از روی عضلات گردن و فک و پیشانی و خلاصه وانهادگی نیست. "ذهن آگاهی" تلاش برای خالی کردن ذهن و بی فکری نیست. "ذهن آگاهی" شیوه ای برای فرار از زندگی نیست ، بلکه برعکش تلاش برای واقعا زنده بودن است.
"ذهن آگاهی" یک تکنیک و فن نیست که آن را برطبق فرمول خاصی انجام بدهید یا به شکل مخصوصی تمرین کنید تا بتوانید به آن مسلط شوید. ذهن آگاهی را فقط باید تجربه کرد و لمس کرد وفهمید. در واقع "ذهن آگاهی" به هیچ وجه به معنای بی کار بودن و فعال نبودن نیست. تکرار می کنم "ذهن آگاهی" به این معنا نیست که باید از زندگی گریخت."ذهن آگاهی" شکل جدیدی از زندگی کردن است.
آیا می دانید مرکز گردباد همیشه آرام ترین نقطه است.در حالت ذهن آگاهی ، گردباد حوادث زندگی در اطراف شما شدیدتر از همیشه می چرخد اما شما در مرکز این گردباد آرام و مطمئن فقط یک تماشاچی حواس جمع اما بی طرف هستید.
وقتی ذهن آگاه هستید زندگی شما متوقف نمی شود.برعکس زندگی شما واضح تر و شفاف تر از همیشه در جریان خواهد بود. ، حتی باشدت بیشترو جذابیت و خلاقیتی بیشتر، اما در عین حال شما کاملا از جریان زندگی جدا هستید. موازی آن حرکت می کنید اما هیچ وابستگی به زندگی ندارید ، فقط نظاره گری هستید که روی کوهی بلند ایستاده و از فراز قله هر آنچه در اطرافتان رخ می دهد را نظاره می کنید. شما فاعل و انجام دهنده نیستیدبلکه یک تماشاچی بی طرف و یک ناظر بی نظر هستید که حتی یک لحظه دست از نظاره کردن برنمی دارد و روی خود را برنمی گرداند. این نکته همان راز اصلی "ذهن آگاهی" است که شما باید همیشه فقط نظاره گر باشید .درذهن آگاهی کارها انجام می شوند. هر کاری که باشد از رانندگی و کار با کامپیوتر گرفته تا شستن ظرف ها ، جارو کردن منزل … وقتی ذهن آگاه هستید میتوانید همه کارها را به همان شکل قبلی انجام دهید، فقط با یک شرط و آن شرط این است که هیچ وجه نباید از مرکز گردباد بیرون آئید و حالت "در مرکز بودن " خود را از دست بدهید . هسته مرکزی و روح "ذهن آگاهی" این است که یایدبگیریم چگونه دائما نظاره گری بی نظر باشیم. برای مثال همین الان صدایی می آید ، شما دارید آن صدا را می شنوید. همین الان هم صدا وجود دارد وهم شمایی که در حال شنیدن آن هستید. اما در عین حال یک نظاره گر هم در وجود شما هست که در حال نظاره هر دوی این ها یعنی صدا و شمای شنونده باشد.یک خود واقعی در وجود شما به شکل یک تماشاچی و بیننده و شنونده بی طرف وجود دارد که هر دو پدیده یعنی صدا و شنونده را نظاره میکند . این نظاره گر را که یافتید در حالت ذهن آگاهی قرار می گیرید. به همین سادگی. یا مثلا شما در حال تماشای یک فیلم هستید. شما اینجا هستید و صفحه تلویزیون یا مونیتور هم آنجاست. اما همزمان با شما و فیلم یک نظاره گری در وجود شما هست که شما را در حال زل زدن به فیلم دارد نظاره می کند . این نظاره کردن بی طرفانه و بی غرضانه همان "ذهن آگاهی" است . آنچه زیر نظر داریداصلا مهم نیست. کیفیت نظاره کردن ، کیفیت آگاه و هوشیار بودن ، چیزی است که "ذهن آگاهی" نامیده میشود.
یک نکته را همیشه باید به خاطر داشت : "ذهن آگاهی" چیزی از جنس آگاهی است و هر کاری که با آگاهی و با هشیاری انجام شود "ذهن آگاهانه" است . خودِ کاری که دارد انجام می شود اهمیتی ندارد بلکه کیفیت انجام کار است که مهم است.برای مثال ما چیزی داریم به اسم "قدم زدن ذهن آگاهانه". فقط کافی است موقع قدم زدن آگاه و هوشیار قدم بزنید . نشستن ذهن آگاهانه هم داریم فقط به شرطی که این نشستن همراه با آگاهی باشد . گوش دادن به هر صدایی مثل صدای پرندگان یا یک سخنرانی اگر با آگاهی همراه باشد ، "ذهن آگاهی" است . حتی گوش دادن به نجواهای درونی ذهن خودتان هم اگربتوانید موقع گوش دادن آگاهی و هوشیاری مستمر و لحظه به لحظه خود را حفظ کنید، "ذهن آگاهی" است. کل مساله این است که زندگی شما دیگر از این به بعد نباید در منگی و خواب و حواس پرتی باشد . در این صورت هر آنچه بکنید "ذهن آگاهانه" است .
علت اینکه خیلی ها بلافاصله با "ذهن آگاهی" مخالفت می کنند این نیست که آن را می فهمند. بلکه به این دلیل است که آن را با یک موضوع دیگر اشتباه گرفته اند.
اجازه دهید "ذهن آگاهی" را دوباره با هم معنا کنیم و این توضیح و معنا سازی مکرر ذهن آگاهی لازم است چون اگر درست نفهمیم ، خیلی سریع آن را با بقیه مفاهیم اشتباه می گیریم.
فرض کنید یک نفر همین الان در حال فیلمبرداری از یک صحنه ، مثلا همین صحنه روبرویی من و شماست. این جناب فیلمبردار از درون دوربین صحنه را می بیند و از طریق هدفون هایی که روی گوشش گذاشته، کل صداهای صحنه ای که می بیند را می شنود. بیائید فرض کنیم این فیلمبردار خود شما هستیدو دوربین فیلمبرداری هم چشمهای شماست. هدفونی که صدای صحنه را ضبط می کند همین گوش های شماست. پس شما الان همان جناب فیلمبرداری هستید که کف اتاق مشغول ضبط و شکار صحنه هستید. اما یک نکته بسیار ظریف وجود دارد که اگر درست متوجه نشویم خودواقعی مان را با دوربین و هدفون عوضی می گیریم و آن نکته ظریف این است که ما یعنی "خود واقعی من و شما" ، چشم و گوش و حواس و احساساتمان نیستیم. ما نباید خود واقعی مان را با چیزی که دارد صحنه را می بیند و می شنود و تحلیل می کند یعنی فکرمان یکی بدانیم. "ذهن آگاهی" می گوید خود واقعی تو چیزی است که دارد از بالای سر به این جناب فیلمبردار و ابزارهای فیلمبرداری اش و هدفون و دوربین و صحنه ای که می بیند نگاه می کند. خوب تجسم کنید. شما در حال دیدن و شنیدن و چشیدن و بوئیدن و لمس کردن و حس کردن و فکر کردن و فهمیدن دنیای اطرافتان هستید و همزمان با آن بخشی از وجودتان که از جنس آگاهی است در بعدی بالاتر در حال نظاره و تماشای شماست. بدون اینکه در اتفاقی که می افتد دخالتی کند.
معنای "ذهن آگاهی" خیلی ساده است. "ذهن آگاهی" یعنی حواس جمعی ، یعنی بیداری نسبت به اتفاقاتی که الان می افتد. یعنی نظاره کردن رفتارها و واکنش های عادتی و خود به خودی ضمیر ناخودآگاه و زیر نظر گرفتن زنجیره کامل احساسات و افکار و هیجاناتی که تحت تاثیر یک عامل تحریک بیرونی یا درونی در وجودمان ناگهان شکل می گیرد و تمام فکر و ذکر و حواسمان را به خود جلب می کند.
تعریفی که دکتر جان کابات زین از ذهن آگاهی کرده است در همه همایش های علمی و سمینارهای بزرگ روان درمانی مورد استفاده قرار می گیرد. ترجمه ساده تعریف دکتر کابات زین از ذهن آگاهی این است که می گوید:" ذهن آگاهی یعنی هشیاری نسبت به وقایعی که همین الان و همین جا در بیرون و درون وجود ما رخ می دهد. بدون هیچ گونه قضاوت و پیشداوری قبلی و بدون دنبال کردن نتیجه خاصی. "
به زبان ساده یعنی فقط یک تماشاچی بی طرف و صاف و ساده بودن نسبت به اتفاقاتی که هر لحظه در درون و بیرون بدن ما دارند رخ می دهند. این می شود ذهن آگاهی.
حالا بیائید سوء تفاهم هایی که مطرح شد را با هم سریع مرور کنیم.
گفتید بعضی می گویند "ذهن آگاهی" یعنی مثبت اندیشی و مثبت بینی و ما می بینیم که با تعریفی که از "ذهن آگاهی" داریم این گمان اشتباه است. چون در حالت ذهن آگاهی بعضی مواقع شما مجبورید افکار منفی و صحنه های ناخوشایند را همانطوری که هستند نظاره کنید. به عبارتی چشم در چشم تمام حوادثی که هم اکنون در وجود شما رخ می دهند می دوزید و آنها را بدون اینکه تائید یا ردشان کنید تماشا می کنید. اتفاقا وقتی به موضوع "کاهش استرس از طریق ذهن آگاهی" می رسیم ، اولین درسی که آموزش داده می شود این است که به بیمار می گویند با مشکلات درونی خودت شجاعانه رودررو شو. بدون اینکه از آنها بترسی و یا فرار کنی. البته قبلش به بیمار می فهمانند که او با چیزهایی که می بیند یکی نیست. با فکرش یکی نیست. با احساسش یکی نیست. بلکه موجودیتی است ورای فکر و احساس و چیزهایی که درون و بیرون بدنش در حال رخ دادن هستند. او فقط یک تماشاچی بی طرف و یک رهگذر غریب است که می ایستد تا ببیند این تصادفی که رخ داده چیست و چرا و چه شکلی رخ داده است. خوب! بدیهی است که این تعریفی که از ذهن آگاهی داریم با تصوری که از مثبت اندیشی در ذهن ها افتاده زمین تا آسمان فرق می کند. اگر کسی از راه برسد و بگوید "ذهن آگاهی" را از قبل می داند و آن را همان مثبت اندیشی بخواند بدیهی است که نمی تواند جلوتر برود و معنای واقعی و کاربرد عملی "ذهن آگاهی" در زندگی را درک کند و از همان ابتدا در درس ذهن آگاهی رفوزه می شود. و به همین ترتیب می توان سوء تفاهم های دیگر یعنی اشتباه گرفتن ذهن آگاهی با تن آرامی و ریلاکسیشن یا خالی کردن ذهن و خلسه را نفی کرد.
بعضی افراد "ذهن آگاهی" را با خلسه و خالی کردن ذهن از هر نوع فکر و خالی کردن وجود از هر نوع هیجان و احساسی اشتباه می گیرند. حال آنکه اصلا چنین نیست! آن مثال فیلمبردار و صحنه را به خاطر می آورید. گفتیم که خود واقعی من و شما نه جناب فیلمبردار است و نه صحنه ای که فیلمبرداری می شود. فیلمبردار همان فکر ماست. "خود واقعی ما" کسی است که از بالای نردبان ،از طبقه بالا، از بعدی متفاوت دارد به کل صحنه یکجا نگاه می کند و آن را مانند یک شکارچی دقیقا زیر نظر دارد. در این شکلِ خاصِ دیدن، شما با فکر مخالفتی نمی کنید. اجازه می دهید فیلمبردار هر جوری می خواهد صحنه را ضبط کند. با صحنه هم کاری ندارید. چیزی را حذف یا پررنگ نمی کنید. در "ذهن آگاهی" ما از ذهن استفاده می کنیم اما اجازه نمی دهیم که ذهن از ما استفاده کند.
بسیاری از این روش های مدیتیشن که الان مد شده اصلا مفید نیستند چون عامل و فاکتور آگاه بودن در آنها کمرنگ می شود. مثلا می آیند توی یک اتاق نیمه تاریک می نشینند اطراف خودشان شمع و عود روشن می کنند بعد چشمانشان را می بینند و سعی می کنند به زور، ذهن خود را از افکار ناخوشایندی که آزارشان می دهد خالی کنند. ساعت ها به این شکل می نشینند و بعد وقتی خسته شدند سراغ زندگی عادی خود برمی گردند. شاید با این روش به آرامشی موقتی برسند اما این شکلِ آرامش، وقتی در یک زندگی بحرانی و پر تنش قرار دارید، به کارتان نمی آید. باید مراقبه از جنس آگاهانه باشد تا بتواند به کار آید و در تمام لحظات زندگی همراهی مان کند. همیشه که نمی توان فکر بد و آزاردهنده یا فکر خوب و وسوسه کننده را به زور از اتاق ذهن بیرون کرد. ضمیر ما یک بیوکامپیوتر قوی دارد که دائم در حال تحلیل است و خروجی آن فکر ها و اندیشه های رنگ و وارنگ است. این کامپیوتر بیولوژیکی را که نمی توان انکار کرد. این نعمتی است که خدا در وجود ما انسان ها قرار داده تا بتوانیم نسبت به حیوانات برتری و ویژگی شاخصی داشته باشیم و بتوانیم در این دنیا سرپا بمانیم و گلیم خود را از آب بیرون بکشیم. مهم این است که این جناب "بیوکامپیوتر فکر ساز" منِ واقعی ما نیست. "من واقعی" کیفیتی دیگر ازجنس بیداری هست. یک جور آگاهی اما از جنس غیر از فکر است که من نام آن را فراآگاهی گذاشته ام.چون فراسوی آگاهی فکری مرسوم و معمولی است. همانی است که می تواند بیوکامپیوتر فکر ساز و فکرهایی که می سازد و هیجاناتی که ایجاد می کند را یکجا ببیند و در عین حال تحت تاثیر آنها قرار نگیرد. همان کسی که از بالای نردبان یا بعدی بالاتر آن فیلمبردار و صحنه فیلمبرداری را همزمان و لحظه به لحظه رصد می کند.
اگر این همه روش های مدیتیشن که الان در سطح جهان مد شده و بیشترشان هم اشتباه و خطاهستند با این واقعیت بدیهی ، یعنی حضور الزامی و اجباری فکر در زندگی، نتوانند کنار بیایند که اصلا به درد نمی خورند. آرامشی که آگاهانه و به قولی بیدارانه نباشد. یعنی ناشی از هشیاری و بیداری لحظه به لحظه نباشد که پشیزی ارزش ندارد. شبیه آرامش ظاهری است که این راننده های جوشی و عصبی پشت چراغ قرمزدارند که به ظاهر آرام اند اما با یک بوق ناگهان از کوره درمی روند و به جان بقیه می افتند،آرامش غیر آگاهانه از جنس همان آرامش کاذب و کاغذی است که با صدای یک بوق یا شنیدن یک جمله به هم می ریزد. لایه رویی و ظاهری آرام است اما در لایه های زیرین غوغایی به پاست که بیا و ببین. تکرار می کنم که این جور آرامش اصلا موقع بحران به کار نمی آید. آتش زیر خاکستر است و شبیه آتش فشانی است که هر لحظه ممکن است فوران کند.
خلاصه کلام اگر ذهن آگاهانه به سوء برداشت ها نسبت به موضوع ذهن آگاهی نگاه کنیم متوجه می شویم که همه این سوء تفاهم ها در یک نکته مشترک اند و آن این است که همه این کج فهمی ها، پارامتراساسی یا همان عنصر اصلی ذهن آگاهی، یعنی بیداری و هشیاری از بعد بالاتر ، را از صحنه حذف می کنند. در حالی که در حالت ذهن آگاهی ، نقش این بیداری و آگاهی برتر، اما بی طرف و بی مدعا، نقشی اساسی و تعیین کننده است.
این جمله کلیدی را باید همیشه آویزه گوشمان قرار دهیم که هر وقت به ما گفتند بیا با این ابزارها و روش ها، هشیاری خود را کنار بگذار و درک خود را از زندگی کدر و گنگ و تار و مبهم بساز تا بتوانی به آگاهی برتر دست یابی بدانید که این حقه ای بیش نیست.شرط اساسی همیشه باید هشیاری و آگاهی لحظه به لحظه باشد و ذهن آگاهی یعنی همین! مراقبه و مدیتیشن هم اگر می خواهد واقعی باشد باید این شرط یعنی آگاهانه بودن را در خود داشته باشد.
همینطور وقتی می خواهیم معنای ذهن آگاهی را واقعا درک کنیم باید در نظر داشته باشیم که در حالت ذهن آگاهی ، بیداری انسان نبایدنتیجه گرایانه باشد. یعنی باید بودن و حضور داشتن ملاک اصلی باشد اینکه ، بودن در حالت ذهن آگاهی در دراز مدت چه فایده ای برای انسان دارد؟باید بگوئیم که "خودِ بیدار بودن" به نظر من بهترین نتیجه است. من شخصا یک روز بیداربودن را با صدها سال خواب و منگی عوض نمی کنم. اما اگر بخواهیم از منظر درمانی ،به خصوص در حوزه کاهش استرس یعنی همان نظریه جنجال آفرین پروفسور کابات زین، به ذهن آگاهی نگاه کنیم باید بگویم که ذهن آگاه بودن دردراز مدت، در زندگی و وجود یک انسان معمولی چهار تغییر اساسی ایجاد می کند.
تغییر اول این است که فرد عمرش بیشتر می شود. نه به این معنا که به جای هفتاد سال صد و بیست سال عمر می کند. که البته با توجه به آرامش عمیقی که بر وجود شخص حاکم می شود بعید هم نیست. بلکه عمر فرد ذهن آگاه به این معنا زیاد می شود که او در یک بازه زمانی ثابت بیشترین لحظات بیداری و هشیاری را تجربه می کند و زمان بیشتری را نسبت به یک فرد معمولی نیمه خواب برای لمس و احساس و درک ودیدن دنیا وقت دارد. یک فرد ذهن آگاه ، وقایع عالم هستی و اتفاقات دوروبر خود را بیشتر درک می کند و از دنیا ،اطلاعات و پیام ها و مفاهیم و درس و تجربه بیشتری بدست می آورد. می گیرد. اگر خوب به آدم های حواس جمع و به قول ما "ذهن آگاه" دوروبرتان نگاه کنید، می بینید نسبت به هم سن و سال های خود بسیار با تجربه تر و داناتر و پخته تر هستند. فرصت ها را خیلی زودتر از بقیه شکار می کنند و بسیار کمتر از بقیه فریب می خورند و بیشتر مواقع مثل پیرمردهای با تجربه عمل می کنند. انگاری مقیاس خط عمر آنها چند برابر شده است و از یک لحاظ گویی عمیق تر شده است و بعدی جدیدتر پیدا کرده است. افراد ذهن آگاه ،این عمق بیشتر در خط عمر را، مدیون بیداری لحظه به لحظه و رویت بیشتر جمال لحظات دائما جدید زندگی خود هستند. آنها ممکن است مثل افراد عادی در شبانه روز حدود هشت ساعت و حتی بیشتر بخوابند اما به وقت بیداری واقعا بیدارند و تمام آن شانزده ساعت بقیه عمرشان لحظه به لحظه بیدارند. اگر عمر مفید آدم ها را ساعات صددرصد بیداری شان بدانیم باید بگوئیم که افراد ذهن آگاه عمر مفید بسیار بیشتری نسبت به بقیه دارند.
اتفاقا این همان دلیلی است که مدیران شرکت های بزرگ الان برای افزایش هشیاری و بیداری حین کار کارمندانشان به دوره های ذهن آگاهی روی آورده اند. همینطور در مدارس بسیار مدرن هم با برگزاری دوره های آموزشی مرتب و منظم ذهن آگاهی، سعی می کنند زمان هشیاری و حواس جمعی دانش آموزان و دانشجویان را چند برابر کنند و از این مسیر بازده درسی و کارآیی آنها را چند صد برابر سازند.
بد نیست همین جا آماری از موسسه گالوپ نقل کنم که می گوید شصت درصد کارمندان و کارگران در کشورهای پیشرفته ، موقع کار حواسشان جمع کارشان نیست وحضور ذهن ندارند. آنها عمده کارهای خود را به صورت ناخودآگاه و به طور عادتی انجام می دهند. پانزده درصد عمدا حواسشان به کاری که انجام می دهند نیست و در واقع هوش و حواسشان کلا جای دیگری است.یعنی سرکار می آیند اما در حال انجام یک کار دیگر هستند. در این بین فقط بیست و پنج درصد کارمندان در حین انجام کار به طور کامل هشیارند و تمام فکر و ذکرشان به اتفاقات زمان الان کارشان است و در واقع عمده افراد خلاق هم در بین همین بیست و پنج درصد پیدا می شوند. این آمار بدون شک در کشورهای در حال توسعه و ضعیف تر بدتر است و این نشان دهنده ضرورت ذهن آگاه سازی سریع همه افرادی است که در بخش های مختلف اجتماع مشغول به کار هستند.
این تغییر اول بود. یعنی ذهن آگاه شدن باعث می شود ایام بیداری در زندگی عادی افراد بیشتر شود و از این مسیر حجم تجربیات و اطلاعاتی که فرد دریافت می کند بیشتر شود و او عمر بیشتری را نسبت به افراد خوابزده و ذهن خفته پیدا کند.
تغییر دومی که ذهن آگاهی در زندگی فرد در درازمدت ایجاد می کند افزایش سطح تمرکز و میزان تراز حواس جمعی شخص در طول شبانه روز است. برای مثال دانش آموز یا دانشجویی که دچار مشکل عدم تمرکز و ناتوانی در جمع کردن هوش و حواس خود برای مطالعه است. با روی آوردن به بیداری از نوع ذهن آگاهانه، به تدریج و به مرور زمان استعداد و توانایی اش در کنترل افکار و احساساتش بیشتر می شود و بهتر می تواند روی موضوعی که مطالعه می کند تمرکز کند. شما خواهید دید که افراد ذهن آگاه بسیار تیز هوش و دقیق هستند و روی کاری که در هر لحظه انجام می دهند تمرکزی فوق العاده و مثال زدنی دارند. آنها می توانند ساعت ها و حتی روزها و هفته ها روی یک موضوع تمرکز کنند و بی اعتنا به جلوه گری های محرکات بیرونی و درونی کنترل ذهن و تمرکز خود را از دست ندهند. تکرار می کنم که در ذهن آگاهی اصلا هدف تمرکز نیست اما افزایش سطح تمرکز و بالارفتن سطح آرامش در رابطه با هر موضوع دلخواه فرد، از نتایج جنبی و عوارض فرعی "تماشای ذهن آگاهانه" هستی است. در این خصوص می توان بسیار صحبت کرد اما برای درک سریع کافی است برای مدت مشخصی مثلا ده تا بیست روز، ساعات ذهن آگاه بودن خود را در طول شبانه روز افزایش دهید. یعنی با بیداری و هشیاری دم به دم کارهای روزمره را انجام دهید و موقع انجام آنها بدانید که دارید آن کارها را انجام می دهید و کل زنجیره افکار و احساسات و واکنش های روحی و جسمی خود را در برخورد با محرکه های زندگی زیر نظر بگیرید. خواهید دید که بعد از بیست روز تغییری بسیار محسوس در قوه تمرکز و تیز بینی و نکته بینی شما رخ می دهد و میزان تمرکز تان روی موضوعات کاری و درسی تا حد بسیار زیادی افزایش می یابد.
تغییر سومی که ذهن آگاهی در زندگی فرد باعث می شود کاهش بسیار شدید مقاومت درونی فرد در اجرای تصمیمات شخصی است. به زبان ساده در درون فرد صلح و آشتی برقرار می شود و دیگر انسان با خودش سرجنگ ندارد. چرا که یک طرف دعوا یعنی خود واقعی انسان موفق شده خودش را به عنوان یک " من برتر" شناسایی کند و از "من ذهنی" جدا نماید. این "من برتر" و این "هویت ذهن آگاه" اکنون فقط در هیبت یک تماشاچی و نظاره گر بی طرف اما همیشه بیدار در تمام لحظات زندگی حضور می یابد و به همین خاطر "من ذهنی" هر چقدر فتنه گری کند و وسوسه نماید و نمایش های مثبت و منفی قطار کند به هیچ وجه نمی تواند این "من برتر" یا این هویت فراآگاه بی طرف نظاره گر را وارد بازی خود نماید. به همین دلیل یکی از طرفین دعوا و جدال درونی موفق شده به بعدی بالاتر و به دنیایی متفاوت تر جهش کند و از آن دنیای متفاوت به بقیه فرآیندهای بدن نگاه کند.در نتیجه دیگر مقاومت و جدالی وجود ندارد و انرژی ارزشمند حیاتی وجود انسان صرف دعواهای درونی نمی شود.
الان اگر در اطرافتان به خیلی از آدم ها نگاه کنید می بینید آنها با خودشان قهر هستند و دائم در حال کلنجار و توجیه خودشان هستندو از همه مهم تر به شدت خسته اند. انگار درون وجودشان دو تا "من" وجود دارد که یکی مخالف است و آن دیگری به شدت موافق و این دو تا "من" تمام انرژی وجود انسان را در طول بیداری مصرف می کنند و نمی گذارند فرد به کار خودش برسد. اما وقتی فرد خود را به فرآیند ذهن آگاهی می سپارد و تصمیم می گیرد در هر لحظه از زندگی خودش بیدار شود و با خوبی ها و بدی های وجود خودش مهربان شود و همه را به یک چشم نگاه کند ، در این حالت آرامشی عمیق بر میدان مبارزه درون وجود انسان حاکم می شود و نتیجه این آرامش و بی دعوایی، افزایش فوق العاده سطح انرژی درونی و روانی شخص است که این انرژی بسیار ارزشمند می تواند یا به صورت یک نیروی شفاگر برای درمان بیماری های جسمی و روانی و ذهنی شخص به کار گرفته شود و یا در قالب یک پشتوانه پر قدرت معنوی و جسمی برای انجام کارهای سخت و یادگیری مهارت های پیچیده هدایت گردد. کسی که دائم با خودش دعوا دارد محال است بتواند انرژی کافی برای انجام ساده ترین کارها را در اختیار داشته باشد و در حقیقت شبیه راننده ای است که ترمز دستی را کشیده و ماشین را به یک کوه بزرگ سنگی چسبانده و درحالت ایستاده پدال گاز را فشار می دهد و بدون اینکه حرکتی کند به تمام اجزای ماشین فشار بیش از حد می آورد و همه سوخت ماشین را می سوزاند و تلف می کند. این جور تلف کردن انرژی درونی در مدت کوتاهی تمام منابع درونی وجود شخص را تحلیل می برد و عوارض منفی فراوانی چه جسمی و چه روانی و چه ذهنی و رفتاری به همراه دارد و بیماری های رنگ و وارنگی را در زندگی فرد و خانواده اش باعث می گردد.
بیداری در زمان حال یا همان "زندگی ذهن آگاهانه" باعث می شود این درگیری های درونی متوقف شوند و صلح و آرامشی بی نظیر در وجود شخص حاکم شود. این را به راحتی می توانید در رفتار و نگاه و صدای آرام افراد ذهن آگاه شاهد باشید.
تغییر چهارمی که "ذهن آگاهی" در وجود شخص باعث می گردد افزایش "سطح وضوح حواس" فرد است. شما وقتی خود را ملزم کنید که در زمان همین الان به ورودی های حواس پنج گانه خود ،یعنی به چیزهایی که با چشم می بینید یا با گوش می شنوید، بیشتر دقت کنید و مزه غذاهایی که می چشید و بوی چیزهایی که به مشامتان می رسد را با حداکثر حواس جمعی ردیابی و نظاره کنید و هنگام لمس اشیای اطراف و همینطور هر چیزی که با آن تماس می گیرید بیشترین دقت را داشته باشید. طبیعی است این حواس خود به خود قوی تر می شوند و شبیه چاقویی که به تدریج زنگار از رویش برداشته می شود تیز تر و برنده تر می شوند و وضوح و شفافیتشان هم با افزایش زمان ذهن آگاهی بیشتر می گردد.
در این حالت صداهایی که بقیه برایشان عادی شده و نمی شنوند را شما به راحتی می شنوید و چیزهایی که از نظر بقیه دور است را شما به وضوح می بینید. احساساتی که بقیه اصلا درک نمی کنند را می فهمید و خلاصه کلام طوری می شوید که انگار حواس قوی تری بدست آورده اید. این افزایش وضوح حواس، منحصربه حواس پنج گانه معروف نیست. شما در حواس دیگری که معمولا از آنها یاد نمی شود مثل حس ناوبری و جهت یابی هم پیشرفت بسیار زیادی مشاهده می کنید و نسبت به همنوعان خود از زندگی اطلاعات دقیق تر و کامل تری دریافت می کنید. این حساس ترشدن و تیز تر شدن حواس ضمن اینکه درسنین بالاتر و ایام پیری و کهولت مانع زوال عقل می شود، شما را به صورت یک موجود توانمند تر و قابل تر از بقیه در جامعه در می آورد و در نتیجه شما می توانید فرصت های بیشتری را ببینید و شکار کنید و واکنش های موثر تری را در زمان ومکان مناسب از خود ارائه دهید.
عناصر اساسی ذهن آگاهی
قبل از تشریح عناصر اصلی ذهن آگاهی بیائید دوباره تعریف آن را از منظری جدید مرور کنیم. گفتیم که "ذهن آگاهی" یعنی حواس جمعی کامل نسبت به تک تک اتفاقاتی که همین الان و همین جا در زندگی ما دارد رخ می دهد. به همین سادگی! دقت کنید ما چه ذهن آگاه باشیم و چه نباشیم این اتفاقات بالاخره رخ می دهند. اما وقتی در حالت ذهن آگاهی هستیم تک تک این رخداد ها را می بینیم و با تمام وجود حس می کنیم و درمی یابیم. ذهن آگاهی چیزی از جنس آگاهی است و یک علم و دانش نیست که آن را با حفظ کردن و به خاطر سپردن یاد بگیریم. ذهن آگاهی از جنس بیداری و هشیاری است و هنر و مهارت نیست که آن را به یک شکلی بیاموزیم و بعد تا آخر عمر با خیال راحت به کار ببریم.ذهن آگاهی یک جور روش زندگی کردن تا آخر عمر است. روش هم خیلی ساده است. کافی است حواسمان را جمع لحظه های زندگی مان کنیم و به جای سکونت در زمان های گذشته و آینده ، در واقعی ترین زمان زندگی مان یعنی همین الان ساکن شویم. به همین خاطر است که بر خلاف آنچه تصور می شود ذهن آگاهی یک سری جمله و فرمول و فن و تکنیک نیست که یاد بگیریم و چند سال تمرین کنیم و بعد بگوئیم که به آن مسلط شده ایم. ذهن آگاهی کلاس نیست که در آن ثبت نام کنیم و بعد از گذراندن چند واحد موفق به کسب دیپلم یا لیسانس ذهن آگاهی شویم. ذهن آگاهی یعنی بیداری و هشیاری صددرصد با لحظه لحظه اتفاقاتی که همین الان دارد رخ می دهند. ممکن است یک فرد کاملا بیسواد بتواند ذهن آگاه باشد اما یک استاد دانشگاه با سال ها تجربه تدریس نتواند آن را دریابد. ذهن آگاهی یک روش زندگی و البته روش طبیعی و درست زندگی است. یک فرد ذهن آگاه نسبت به اتفاقات بیرون وجودش کاملا آگاه و هشیار است. و از همه مهم تر نسبت به اتفاقات درون وجود خودش هم کاملا بیدار و حواس جمع است. یک فرد ذهن آگاه را نمی توان به راحتی عصبانی کرد یا حسادتش را تحریک نمود و یا دلش را به رحم آورد و او را فریب داد. دلیلش این نیست که فرد ذهن آگاه عصبانی نمی شود یا حسادت نمی کند و یا دلش رحم را نمی شناسد و یا فریب نمی خورد. بلکه دلیلش این است که شما در وجود فرد ذهن آگاه مثل بقیه آدم های معمولی دکمه ای نمی بینید که با فشردن آن احساساتش را تحریک کنید و به صورت از قبل برنامه ریزی شده خشمش را برانگیزید و او را به واکنش های خود به خودی و ناخواسته وادار سازید. به گردن دل فرد ذهن آگاه، نخی بسته نیست که مثل بقیه مردم بتوانید آن نخ را هر وقت دلتان خواست بکشید و او را بر خلاف میلش و بی آنکه بداند یا بخواهد، به انجام واکنش های ناخواسته مورد نظر خود مجبور کنید. فرد ذهن آگاه حواسش کاملا جمع است. از همان لحظه ای که شما سعی می کنید با زرنگی و زیرکی با احساسات و هیجانات و افکار او بازی کنید شما را زیر نظر دارد و گام به گام تمام افکار و هیجاناتی که درون وجود خودش در پاسخ به تحریکات شما زنده می شوند را رصد می کند. او تمام زنجیره واکنش های اتوماتیک بیرون و درون وجودش را می شناسد و آنها را نظاره می کند. یک جور نظاره بی طرفانه و بدون پیشداوری اما هشیارانه و آگاهانه و اتفاقا به همین خاطر است که خیلی ها ذهن آگاهی را یک جور خاص "دیدن" دنیا می دانند.
البته وجود فکر و احساس و هیجان و عادت و واکنش های غیر ارادی را در بدن انسان نمی توان انکار کرد؟ یک فرد ذهن آگاه هم آنها را انکار نمی کند. بلکه برعکس با دلی باز و قلبی مطمئن به همه افکار و احساسات و هیجانات و عادت ها و واکنش ها اجازه خودنمایی و عرض اندام می دهد. فقط یک تفاوت عمده فرد ذهن آگاه با معمولی ها دارد و آن این است که خودش را به افکار و احساسات و ایده ها و تخیلاتش نمی چسباند و آنها را با خودش یکی نمی داند. یعنی هویت خودش را از آنها طلب نمی کند. این نکته بسیار مهمی است که اگر درست درک شود می تواند تحولی خارق العاده در زندگی انسان ایجاد کند. برای فرد ذهن آگاه فکر یک چیز است و واقعیت زندگی یک چیز دیگر و فکر الزاما واقعیت زندگی نیست. اینکه من به چیزی فکر کنم و گمان کنم دنیا هم با این فکر من یکی است. این غلط است. فرد ذهن آگاه غلط بودن این یکی دانستن فکر و واقعیت را می فهمد و به زبان واقعی تر می بیند و در نتیجه هرگز خودش را با فکر یکی نمی داند. برای یک فرد معمولی فرآیند تفکر وحاصل آن یعنی فکر و اندیشه ای که از این فرآیند بدست می آید یک چیز واقعی است. اما برای فرد ذهن آگاه اصلا چنین نیست و فکر نهایتا فقط یک فکر است و ربطی به واقعیت ندارد. خوب به این نکته دقت کنید. فرد ذهن آگاه خودش را با فکر خودش یکی نمی داند. اگر شما فکر می کنید اشتباه کرده اید و یا دیگران فکر می کنند شما شکست خورده اید، این نظر و فکر خودتان و دیگران، ربطی به واقعیت زندگی شما ندارد.فقط یک فکر و نظر است. فکر هم چیزی جز چرخیدن ذهن در لابلای تصاویر حافظه و ایده ها و نظرات ذهنی نیست. همین و بس. فرد ذهن آگاه خودش را با فکر خودش یکی نمی داند و بر اساس افکار و احساساتش ، هویت خود را شناسایی نمی کند.
همه می دانیم که بعضی افکار بیمارگونه و مریض اند. بعضی افکار برعکس شادی بخش و انرژی آفرین اند. بعضی افکار هم خنثی هستند. فرد ذهن آگاه با همه این افکار و احساسات مهربان است. او به همه آنها اجازه می دهد جلوی چشمانش رژه بروند و هر خوش رقصی و عرض اندام و جلوه گری که دوست دارند را انجام دهند ، اما در عین حال ، فرد ذهن آگاه قویا بر این باور است که این افکار و ایده ها و احساسات ربطی به خود واقعی او ندارند. فرد ذهن آگاه با افکار بد نمی جنگد و طرف افکار خوب را نمی گیرید. با افکار خنثی کنار نمی آید و خلاصه خود را وارد بازی خسته کننده و انرژی بر فکرچرخی نمی کند.چرا؟ چون فکر را آدم حساب نمی کند! فکر فکر است. همین و بس! حوزه وظایف مشخصی دارد. برای حل مساله بدرد می خورد. اما نمی تواند در حوزه هویت درونی فرد وارد شود و در این حوزه سهم بخواهد و دنبال "من" برای خودش بگردد. احساس هم در جای خود فقط احساس است و چیزی بیشتر از آن نیست. مهم این است که شما به این مرتبه از بیداری و هشیاری برسید که خودتان را با افکار و اندیشه هایتان یکی نگیرید. همینطور با افکار و ایده ها و نظرات دیگران خودتان را یکی نپندارید.
شاید به همین دلیل است که اکثر اوقات فرد ذهن آگاه بیشتر شبیه بچه ها به نظر می رسد، تا آدم بزرگ ها. مثلا یکی از راه می رسد و به او چیزی می گوید. تعریف می کند یا تهمتی می زند. دشنامی می دهد یا تحسین می کند. اما فرد ذهن آگاه واکنش مطلوب و دلخواه بزرگترها را از خود نشان نمی دهد. به جای اینکه مثل یک آدم ماشینی از قبل برنامه ریزی شده واکنش خود به خودی ازخود نشان دهد. به چشمان فرد دشنام دهنده یا تحسین کننده زل می زند و سراپای او را برانداز می کند و بعد سوار بر موج افکار و احساساتی می شود که با کلام این فرد غریبه قرار است در وجود او زنده شود. او به جای اینکه بخشی از اتفاق باشد به نظاره اتفاق می نشیند. از قالب هنرپیشه بیرون می آید و مانند یک تماشاچی بی طرف به کل فرآیندی که در حال رخ دادن است توجه می کند. بدیهی است که برای آدم های معمولی چنین شخصی عین کودکان خردسال است و نمی توان او را با دشنامی ناراحت کرد و یا با تعریف و تمجید سرشوق آورد و فریب داد. شخص ذهن آگاه هیچ قلابی ندارد که به فکر ها و احساسات رنگ و وارنگی که از جلویش می گذرد آویزان کند و همراه آنها به این سمت و آن سمت کشانده شود. شاید بتوان این موضوع را یک جور دیگر هم دید و آن این است که فرد ذهن آگاه مثل یک قایق با بدنه کاملا صاف و لغزنده است که داخل رودخانه هستی همراه با جریان زندگی به جلو می رود و هیچ تمساح و کوسه و جانور داخل رودخانه نمی تواند این قایق را گاز بزند و یا خودش را به جایی از آن وصل کند.به زبان ساده تر هیچ قلاب فکر و هیچ چنگک احساسی نمی تواندفرد ذهن آگاه را به خود وصل کند.
در مورد عادت ها و رفتارها واکنش های غیر ارادی و خود به خودی ضمیر ناخودآگاه هم فرد ذهن آگاه منکر آنها نیست. فقط شخص ذهن آگاه اصرار دارد که در تمام این فرآیند های به ظاهر غیر ارادی و خود به خودی حضور فعال داشته باشد. نه به عنوان یک فضول و کسی که قصد دخالت یا خرابکاری یا اصلاح دارد. بلکه فقط به صورت یک ناظر و تماشاچی کاملا بی طرف! دربحث ذهن آگاهی گفته می شود وقتی شما بتوانید عملیات خود به خودی درون ذهن و ضمیر خود را دقیق و لحظه به لحظه رصد کنید و زیر نظر بگیرید ، آنگاه این عملیات از حالت واکنشی و غیر ارادی خارج می شوند و به صورت پاسخ های عاقلانه تر و پخته تر ظاهر می شوند. اما برای اینکار فرد ذهن آگاه کاری انجام نمیدهد فقط شش دانگ حواسش را جمع می کند تا ببیند این اتفاقات زنجیره ای و اتوماتیک که در درون احساس و افکار او رخ می دهند و سرانجام به صورت یک واکنش رفتاری نمود پیدا می کنند به چه ترتیبی و با دخالت چه بخش هایی شکل می گیرند. برای همین است که می گویند ذهن آگاهی یک جور بیداری در بیداری است. یعنی خیلی از آدم های معمولی اطرافمان ، از جمله خودمان ، که همین الان به ظاهر آنها را بیدار گمان می کنیم، فقط چون چشمانشان باز است، وقتی وارد حالت ذهن آگاهی می شوند تازه درک می کنند که بیداری یعنی چه و تازه به معنای واقعی از خواب زندگی بیدار می شوند و سرزندگی را دوباره احساس می کنند.
اگر بخواهیم به زبان ساده و به صورت مقایسه ای روحیه و رفتار یک فرد ذهن آگاه را با یک فرد معمولی مقایسه کنیم ، می توانیم بگوئیم که فرد ذهن آگاه زندگی را به صورت مستقیم تجربه می کند و جرات رودرروشدن با حوادث و اتفاقات واقعی زندگی درست همین الان و همین جا را دارد. اما فرد معمولی اصرار دارد که با توسل به رفتارهای عادتی و واکنش های از قبل برنامه ریزی شده ضمیر ناخودآگاه مانند کبک سرخود را زیر برف غفلت پنهان کند و به شکلی خود را سرگرم کند و بگذارد امواج زندگی از کنار او بگذرند و او با حواس پرت کردن خودش آنها را نبیند و با آنها روبرو نشود. فرد ذهن آگاه با شوق و اشتیاق و اراده خودش به استقبال واقعیت همین الان زندگی اش می رود و فرد معمولی از آن می گریزد و طفره می رود. فرد ذهن آگاه با قصد و نیت مشخص و از روی عمد شش دانگ حواسش را حتی در سخت ترین شرایط حواس جمعی روی زمان همین الان زندگی اش متمرکز می کند. اما فرد معمولی کنترل اوضاع را به ضمیر ناخودآگاه و عادت ها می سپارد. فرد ذهن آگاه در هر لحظه با اراده خود، توجه خودش را روی یک موضوع متمرکز می کند. اگر هم حواسش پرت شد و فکرش جای دیگر رفت بلافاصله به خاطر ذهن آگاه بودنش این انحراف فکر را می فهمد و با مهربانی و بدون اینکه خود را سرزنش یا انتقاد کند دوباره حواسش را روی موضوع دلخواه و انتخابی خودش جمع می کند. فرد ذهن آگاه خیلی حواس جمع است. بهره وری و کارآیی او در فعالیت های زندگی عالی است. چون با تمام توجه هر کدام از کارهای روزمره اش را انجام می دهد. او سرشار از انرژی است چون انرژی حیانی اش را روی افکار بی ربط هدر نمی دهد.
فرد ذهن آگاه در زمان الان حضور کامل دارد در حالی که فرد معمولی در گذشته و آینده زندگی می کند و هیچ سهمی از حیات را برای همین الان زندگی اش کنار نمی گذارد. در حقیقت اگر بخواهیم تفاوت روحیه فرد ذهن آگاه با فرد معمولی را مشخص کنیم باید هفت عنصر کلیدی ذهن آگاهی را از قبل بشناسیم تا بتوانیم نسبت به ذهن آگاه بودن یک فرد یا معمولی بودن او اظهار نظر کنیم.
ـ بسیار عالی است. و این هفت عنصر کلیدی ذهن آگاهی چیست؟
ـ هفت عنصر اساسی ذهن آگاهی عبارتند از:
1) بی قضاوتی : یعنی بدون پیش داوری و حذف و تائیدبا زندگی برخورد کنیم و ورای درستی و نادرستی اتفاقات درون و بیرون خود را نظاره کنیم.
2) صبور بودن : یعنی حوصله داشتن و شکیبا بودن و حق دادن به اتفاقات برای اینکه در زمان مناسب خودشان رخ دهند.
3) ذهنی باز داشتن: یعنی درک همه چیز همانگونه که هستند. یعنی تقسیم نکردن ذهن به سیاه و سفید.یعنی آمادگی کامل درونی داشتن برای روبرو شدن با واقعیت های زندگی همانگونه که هستند.بی کم و کاست.
4) اطمینان داشتن: یعنی مطمئن بودن به اینکه توانایی "ذهنآگاه" شدن در وجود همه آدمها هست و هر انسانی می تواند این شکل متفاوت بیداری و هشیاری را در تمام لحظات زندگی اش حفظ کند. یعنی یقین داشتن که درست ترین شیوه زندگی ذهن آگاهی است.
5) اصالت بخشیدن به بودن به جای سرگرم کاری شدن: یعنی به جای فرار از لحظه الان و مشغول ساختن عمدی خود به انجام یک کار (و چه بسا کارهای بی فایده) ، بپذیریم که بودن و حضور ذهن داشتن در لحظه اکنون ، بسیار ارزشمندتر از انجام هر کار دیگری است.
6) پذیرفتن واقعیت های زندگی در هر لحظه:به این شکل که اوضاع و اتفاقات و شرایط زندگی خود را همینطوری که واقعا هست بپذیریم و آن ها را انکار نکنیم. در حقیقت با دیدن واقعیت به همین شکلی که هست خود را برای تغییر و اصلاح آن به شکل درست آماده می کنیم.
7) دلبسته نبودن و رها کردن : یعنی خود را با هیچ چیز دیگری در این عالم یکی ندانستن.و اسیر و دلبسته نبودن به هیچ چیز!
اگر این هفت عنصر کلیدی در وجود یک شخص پیدا شود ، آن شخص را می توان یک فرد ذهن آگاه دانست. و به محض اینکه یکی از این عناصر از وجود شخص دور شود او از حالت ذهن آگاهی دور می شود. حال فرقی نمی کند که آن شخص پنجاه سال تمرین ذهن آگاهی کرده باشد یا پنج دقیقه. مهم این است که اگر می خواهیم ذهن آگاه باشیم باید همیشه این عناصر کلیدی را در روحیه و شخصیت خود حفظ کنیم و آنها را شناسایی و تقویت نمائیم.
سوالی که برای خیلی ها مطرح شده این است که آیا ذهن آگاه بودن کار سختی است؟ و آیا برای کسب مهارت و ورزیدگی در آن نیاز به طی دوره های خاصی است؟
اگر یادتان باشد گفتیم که ذهن آگاهی کیفیتی از بیداری وحواس جمعی است که در آن هفت عنصردخیل بودند.این عناصر وقتی با هم ترکیب می شوند معنای ذهن آگاهی خیلی روشن به تصویر کشیده می شود. ما با بررسی مطالبی که گفتیم فهمیدیم که ذهن آگاهی به معنای پذیرفتن تجربیات لحظه به لحظه زندگی مان و داشتن جرات روبرو شدن و رودررویی شجاعانه با اتفاقات همین الان زندگی خودمان با شکیبایی و حوصله تمام و بدون هیچ نوع پیش داوری اولیه ، همراه با اطمینان و اعتماد به اینکه اتفاق غیر قابل کنترلی قرار نیست برایمان رخ دهد و در عین حال داشتن دلی باز و وسیع برای دیدن همه ضعف ها و قوت ها در لحظه همین الان و همین جای زندگی مان است. اگر بخواهیم خیلی ساده تر معنای ذهن آگاهی را بگوئیم می شود حواس جمعی صددرصد به اتفاقاتی که همین الان همین جا در درون و بیرون بدنمان دارد رخ می دهد.
حال سوال این است که آیا این گونه حواس جمع بودن سخت است و نیاز به تمرین دارد؟ در جواب باید بگویم در ظاهر امر کاری که بایدانجام شود بسیار راحت است. اما وقتی آستین ها را بالا بزنیم و وارد گود شویم متوجه می شویم که اجرای آن چندان هم آسان نیست. دلیلش هم این است که ما اصلا برای زندگی کردن به شیوه ذهن آگاهانه تربیت نشده ایم و استعداد و آمادگی روانی و ذهنی و حتی جسمی لازم برای ذهن آگاه بودن را بیشتر مواقع نداریم. ذهن ما بسیار سرکش و سرخود عمل می کند. دائم در حال تولید فکر های جورواجور است. فکرهایی که عمده آنها تخیلی و غیر واقعی است. احساس ما هم خودش را با یک کش محکم به فکر بسته است. فکر به چیزهای غمگین فکر می کند بلافاصله احساس با او همراهی می کند و غم و اندوه وجود مان را در برمی گیرد. بدن هم در این میان به صورت ناخودآگاه با این دو همکاری می کند. فرد غمگین کم اشتها می شود و رنگ و رویش می پرد و احساس ضعف تمام وجودش را در برمی گیرد. حال شما فرض کنید با این سه سرباز سرکش و سرسپرده و سرخورده شما می خواهید به ماموریت غیر ممکن "شکار لحظه اکنون" بروید! خوب طبیعی است که در عمل کار سخت می شود وبعد از کمی تمرکز حواس آدم به هزارجا می رود و احساس او منقلب می شود و بدنش کم می آورد.
به همین دلیل است که همه دانشمندان و روانشناسان ، "ذهن آگاهی" را یک تجربه کاملا فردی و جمع شدنی می دانند. "فردی" از این لحاظ که این خود شما هستید که باید حرکت نهایی را انجام دهید و روی صندلی بیداری دائمی و لحظه به لحظه بنشینید و "جمع شدنی" از این بابت که مهارت حضور در لحظه اکنون به مرور زمان در وجود شما نهادینه می شود و ذهن و روح و جسم شما به تدریج تربیت می شود که از آن حالت سه تفنگداری خودمختاری درآیند و تحت کنترل آگاهی همیشه بیدار و در واقع همیشه در صحنه شما قرار گیرند.
بخش چالاکی انگشتان در مغز نوازندگان ویولون نسبت به انسان های عادی بیشتر رشد می کند. بخش مربوط به موقعیت یابی در مغز رانندگان تاکسی شهر لندن نسبت به شهروندان معمولی رشد بیشتری داشته است چرا که آنها باید برای قبول در امتحان تاکسیرانی نشانی نزدیک به ده هزار خیابان را در ذهن خود جای دهند. طبیعی است که فرد ذهن آگاه بخش هایی از ساختار مغزش به تدریج رشد بیشتری پیدا می کند و با مرور زمان و افزایش حضور فرد در زمان اکنون، مغز و جسم هم با این نوع کیفیت جدید بیداری همنوایی می کند. در نتیجه به مرور کار راحت تر می شود و فرد می تواند با تمرکز بیشتر و حواس پرتی کمتر روی فعالیت های زمان حال زندگی خود متمرکز شود.
اینکه آیا باید هر روز مدت مشخصی تمرین کرد؟ درست مثل افراد بدن ساز که هفته ای چند ساعت به باشگاه می روند؟ باید بگوئیم بدتر از آن است. چون وقتی پرورش اندام کار می کنیم ماهیچه ها و عضلات لااقل تا چند ساعت خاطره ورزش و حرکاتی که انجام شده را در خود نگه می دارند. اما در ذهن آگاهی به محض اینکه از بیداری دم دم غافل شویم و حواسمان را به فکر های بی ربط پرت کنیم بلافاصله همه چیز از بین می رود و سر نقطه اول برمی گردیم. در ذهن آگاهی یا شما در زمان واقعی اکنون حضور دارید یا نه در زمان های غیر واقعی گذشته و آینده سیر می کنید. حالت سومی وجود ندارد. به همین دلیل درتمرینات ذهن آگاهی گفته می شود که اگر برای مثال روی اتفاقی در لحظه الان متمرکز بودی و ناگهان به هر دلیلی فکرت جای دیگری رفت. به محض اینکه متوجه شدی سریع فکر را در هر جا که هست رها کن و به نقطه الان برگرد. اگر این اتفاق در طول تمرینات ذهن آگاهی هزاران بار اتفاق افتاد باز هم نباید ناامید شوی و باید مصمم و استوار مجددا همه هوش و حواس خود را روی لحظه اکنون جمع کرد. به تدریج از تعداد این حواس پرتی ها کاسته و به میزان حواس جمعی و حضور در لحظه اکنون اضافه می شود. در این رفت و برگشت ها فرد به صورت تجربی و عملی یک سری مهارت هم یاد می گیرد که مجموع این مهارت ها قدرت رها سازی شخص از چنگ افکار و احساسات و خاطرات را در او تقویت می کند و از قدرت نفوذ فکر و احساس روی جابجایی نقطه تمرکز فرد کاسته می شود.
عمده مهارت ها تجربی و عملی هستند و خود فرد باید آنها را در عمل درک کند. اما به زبان ساده می توان گفت که در طول تمرینات ذهن آگاهی یک سری استعداد در وجود شخص بازشکوفا می شود. یعنی دوباره کشف می شود. یکی از این استعدادها قدرت رهاسازی و چنگ نزدن است. الان اگر دست شما یک توپ باشد و من بگویم توپ را رها کن شما بلافاصله دستان خود را شل می کنید و توپ از دست شما رها می شود و روی زمین می افتد.اما اگر به شما بگویم تنش روی عضلات شانه خود را کم کن ، شما گیج می شوید و نمی دانید چه کنید. دلیلش روشن است. شما از وجود تنش روی عضلات شانه و گردن خود اطلاع ندارید. چون مطلع نیستید پس قادر به رها سازی این انقباض عضلانی هم نیستید. اما به کمک ذهن آگاهی شما از تمام اتفاقاتی که در بیرون و درون بدن تان رخ می دهد آگاه می شوید. وقتی تمرکز خود را روی شانه ها می گذارید و با حوصله آن ناحیه را رصد می کنید و زیر نظر می گیرید ، متوجه می شوید که بی دلیل گارد دفاع به خود گرفته اید و فشار عصبی بالایی را روی ناحیه شانه و گردن و فک خود قرار داده اید. درست شبیه قضیه رها کردن توپ ، طبیعی است همین که بفهمید تنشی هست، اینجا هم شما می توانید به راحتی بخش زیادی از این تنش را از روی عضلات خود بردارید. بنابراین اولین استعدادی که ذهن آگاهی در وجود فرد شکوفا می سازد استعداد بیداری و آگاهی بیشتر از وجود خودش و فرآیندها و اتفاقاتی است که در درون وجودش رخ می دهند.
بد نیست بدانید که طبق پژوهش های صورت گرفته و مستند، ذهن آگاهی تاثیری غیر قابل انکار در درمان دردهای مزمن دارد. دردهایی که تمامی ندارند و به علل گوناگون در بخش های مختلف بدن ظاهر می شوند و دائمی و مزمن هستند. شکل تاثیر ذهن آگاهی هم در اینجا خیلی جالب است. در حالی که واکنش عادی افراد در مقابل درد فرار و فراموشی و توسل به دردکش ها و مسکن های رنگ و وارنگ است ، در ذهن آگاهی برعکس به فرد گفته می شود دقیقا روی ناحیه درد متمرکز شود و با درد روبرو گردد! تصور کنید فرد از درد مفصل رنج شدیدی می کشد و بعد بیاید و روی همان ناحیه مفصل دقت و تمرکز خود را قرار دهد. اما در این میان اتفاق جالبی می افتد. بعد از گذشت مدت زمانی نه چندان زیاد ، وقتی فرد توانست کاملا با درد خود کنار بیاید و به آن خیره شود، عضلات و اعصاب اطراف ناحیه درد دست از سفت شدن و کشیده شدن برمی دارند و شل می شوند و در نتیجه درد روانی و درجه دومی که روی درد اصلی سوار شده بود به ناگاه از میان می رود. در این حالت دردی که مزمن بود به اندازه واقعی اش برمی گردد و می تواند لااقل تحمل پذیر شود.
این استعداد و یا به قول بعضی ها مهارت بیدار شدن و اطلاع یافتن نسبت به بدن وقتی چندین بار تمرین شود و فرد بتواند آگاهانه در زمان های مشخصی تمام بدن خود را از نوک انگشتان پا تا فرق سر سانتی متر به سانتی متر اسکن کند و روی تک تک اجزای بدن خویش تامل نماید ، در نهایت رابطه بسیار دوستانه و صمیمانه ای بین بدن شخص و آگاهی او برقرار می کند و فرد می تواند در دراز مدت نه تنها پیام های مختلف بدن خود را سرموقع بگیرد و به نجات اعضای داخلی بدن خود برخیزد ، همچنین می تواند فرآیند درمان وشفا یافتن را نیز تسریع کند و جسمی سالم و سرحال و سرزنده را در اختیار فرد ذهن آگاه قرار دهد.
قبلا گفتیم که تمرین تنفس آگاهانه ، یعنی زیر نظر گرفتن تمام فرآیند دم و بازدم از نزدیکترین فاصله ممکن بدون دخالت در این فرآیند و اعمال کنترل روی مکانیزم تنفس یکی از بهترین روش های تمرین ذهن آگاهی است.
در کنار تنفس آگاهانه که کارآیی خارق العاده ای در ذهن آگاهی سریع انسان در همه شرایط بحرانی دارد ، تمرین اسکن بدن یعنی تمرکز دقت و توجه روی همه اجزای بدن ، در مواقع استراحت و در ساعات مناسب می تواند لحظات ذهن آگاهی فرد را در طول شبانه روز افزایش دهد و به تمرکز بیشتر شخص روی زمان اکنون زندگی اش و جایی که همین الان هست و انجام کاری که همین الان مشغولش هست و توجه به برقراری ارتباط با آدم هایی که همین الان دوروبرش هستند ، بیشتر سازد.
تمرین بعدی قدم زدن ذهن آگاهانه است. این تمرین شاید برای خیلی ها عجیب به نظر برسد و بسیاری از خود بپرسند مگر قدم زدن معمولی آدم ها آگاهانه نیست؟ جواب منفی است. ما آدم ها وقتی قدم می زنیم اصلا متوجه نیستیم که داریم از پاهای خود استفاده می کنیم و موقع حرکت دستانمان را حرکت می دهیم و اصلا متوجه شل و سفت بودن زمینی که زیر پایمان قرار دارد نمی شویم و به هیچ وجه از آدم های دوروبرمان و صحنه هایی که می بینیم و نسیمی که هنگام حرکت بر پوست صورتمان نواخته می شود خبردار نمی شویم. ما فقط راه می رویم و موقع راه رفتن به همه چیز فکر می کنیم به جز آنچه واقعا دارد موقع راه رفتنمان اتفاق می افتد. در تمرین قدم زنی آگاهانه ، فرد تصمیم می گیرد مسیر مشخصی را با سرعتی که مناسب تشخیص می دهد قدم زنان طی کند و در حین قدم زدن به هیچ چیزی جز اتفاقاتی که درست در هر لحظه قدم زنی رخ می دهد توجه نکند. اگر این پیاده روی در محیط جنگلی یا باغ یا پارک انجام شود که تاثیری فوق العاده دارد چرا که خود طبیعت به رهایی انسان از چنگال چرخه های فکر و ذهن و احساس و جابجایی انسان به زمان حال معجزه می کند. به هر صورت اگر ما برای پیاده روی های آگاهانه خود وقتی کنار بگذاریم و اگر مقدور نیست همین پیاده روی های روزانه خود را به شکل آگاهانه انجام دهیم ، خواهید دید که انرژی و نیروی مورد نیاز برای ذهن جهت تولید فکر و جذب توجه ما به افکار تولیدی به شدت کاهش می یابد و ما بی آنکه زحمت زیادی به خرج دهیم از عالم خیال بیرون پریده و درست در زمان اکنون و همین جا روی زمین قرار می گیریم.
تمرین بعدی غذا خوردن آگاهانه است. برای شروع در کلاس های درمانگری دکتر جان کابات زین ابتدا با چنددانه کشمش شروع می کند و از حاضرین می خواهد کشمش ها را در دهان خود قرار دهند و تک تک مزه آنها و هرچه می فهمند را با تمام وجود احساس کنند و در آن شناور شوند. این تمرین در واقع ادامه همان تمرین اسکن بدن یا تمرکز پرتو توجه روی بخش های مختلف بدن است. در غذا خوردن آگاهانه ما عمده توجه خود را روی فرآیند خوردن و بلعیدن غذا و واکنش های بدن متمرکز می کنیم. بدیهی است در غذاخوردن آگاهانه دیگرنباید حین خوردن کتاب و مجله خواند یا تلویزیون و فیلم تماشا کرد و یا در مورد موضوعات غیر مرتبط با غذا حرف زد. باید به گونه ای غذا خورد که انگار می خواهیم با آن یکی شویم و غذا قرار است بخشی از بدن ما شود. و اتفاقا این همان اتفاقی است که با خوردن یک غذا رخ می دهد. یعنی غذا بخشی از بدن ما می شود. پس ما حق داریم قبل از غذا خوردن و در اثنای غذا خوردن با آگاهی و بیداری کامل با غذایی که می خوریم ارتباط برقرار کنیم و آن را بفهمیم.
تمریناتل ساده با تاثیراتی حیرت انگیز!تنفس آگاهانه ، قدم زدن آگاهانه و غذا خوردن آگاهانه. سوالی که مطرح می شود این است که به راستی آیا ممکن است این تمرینات فوق العاده ساده اساس یک پروژه بزرگ و پرسروصدای روان درمانی باشد؟ و جواب این است که چرا نه!؟ اتفاقا اگر مشکل و سخت بود باید در درستی آن شک کرد. فراموش نکنیم که خیلی از آدم ها روی کره زمین بدون اینکه نیازی به بسته های روان درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی داشته باشند ، به خاطر شکل زندگی و تربیت خانوادگی و مشکلاتی که با آن مواجه هستند ، بی آنکه بدانند در حالت ذهن آگاهی زندگی می کنند و اتفاقا زندگی سالم و خوبی هم دارند. اگر ذهن آگاهی اتفاقی سخت و دشوار بود در اینصورت انسان های کم سواد و فقیر باید از آن محروم می بودند و فقط افراد خاص از آن برخوردار بودند. حال آنکه می بینیم دقیقا برعکس است و هر چه فرد ساده تر و راحت تر است ذهن آگاه تر و بیدار تر است.
برای ذهن آگاه بودن ، شما معمولا لازم است در هر لحظه یک کار انجام دهید. وقتی دارید قدم می زنید فقط قدمتان را بزنید. وقتی دارید چیزی گوش می دهید فقط گوش دهید. وقتی دارید می نویسید فقط بنویسید. با مراقبه دائم برای حواس جمعی و ذهن آگاهی مستمر در لحظه لحظه الآن ، شما مغز خود را تمرین می دهید. به مغز خود یاد می دهید که با یک روحیه ذهن آگاهانه شامل مهربانی ، کنجکاوی و هشیاری توجه کند.
ذهن آگاهی را باید در سرزمین وجود خودمان دوباره کشف کنیم. اگر مشغول نوشتن یک گزارش هستید باید تا می توانید تمرکز و توجه خود را روی آن فعالیت بگذارید و اجازه ندهید افکار مزاحم حواس شما را پرت کنند. هر وقت که فکرتان سروقت کاری دیگر رفت و فکر دیگری به ذهنتان راه یافت باید هشیارانه بفهمید که دارید راجع به چه چیزی فکر می کنید و بلافاصله سمت توجه خود را به سوی کاری که الان انجام می دهید یعنی نوشتن گزارش برگردانید.به این ترتیب شما می توانید کار خود را که در اینجا گزارش نویسی است زودتر تمام کنید چرا که فکر شما کمتر به هرزگردی پرداخت. و احتمالا کیفیت کار هم خیلی بهتر می شود چرا که شما به گزارشی که می نوشتید تمام هوش و توجه خود را معطوف ساختید. هر چه بیشتر روی کاری که هر لحظه انجام می دهید متمرکز کنید.مسلما می توانید بیشتر آن کار را انجام دهید و به همین سادگی ذهن آگاهی باعث افزایش بهره وری و کارآیی شما در تمام امورزندگی تان می شود.
شما نمی توانید ناگهان تصمیم بگیرید و انتظار داشته باشید که مغز شما هم از این تصمیمتان بلافاصله تبیعت کند و شما روی کار خود متمرکز شوید. قدرت تمرکز با یک تصمیم ناگهانی افزایش نمی یابد. همانطوری که در باشگاه عضلات بازوی خود را پرورش می دهید باید توجه و تمرکز خود را نیز تقویت کنید و پرورش دهید. البته لازم نیست شبیه پرورش اندام زحمت و تلاش زیادی بکشید. وقتی دارید ذهن و ضمیر خود را تمرین می دهیم باید حضور ذهن کامل داشته باشید. لازم است آرام باشید. اگر آرامش نداشته باشید ذهن شما به زمان حال نمی آید. به همین دلیل است که در ذهن آگاهی باید نسبت به ذهن و ضمیر مهربان بود و اگر هم احیانا ذهن و مغز از دستور تمرکز ما سرباز زدند عصبانی نشویم و آن را ببخشیم و دوباره به او فرصت دهیم. اگر نسبت به ذهن خیلی سخت گیری کنید بدانید که ذهن تمرد می کند و نمی توانید آن را رام و مطیع خود سازید.
هشیاری همچنین به این معناست که شما متوجه باشید انرژی حیاتی شما کجا هدر می رود. اگر شما عادت به نگرانی یا پرداختن به افکار منفی دارد می توانید از این افکار آگاه شوید و سعی کنید آنها را متوقف سازید. استرس بزرگترین عامل پریشانی ذهن است. ذهن آگاهی راهی برای مدیریت سطوح استرس و در نتیجه افزایش بهره وری است. به همین خاطر اگر می خواهید سالم بمانید و درهرکاری موفق باشید ذهن آگاهی بهترین روش است.
اگر شما ذهن آگاه باشید کاری که انجام می دهید برایتان لذت بخش تر است. و وقتی شما از چیزی لذت ببرید می توانید خلاق تر و کارآمدتر عمل کنید. اگر شما ذهن خود را تعلیم دهید که به جای آزرده بودن از یک تجربه نسبت به آن کنجکاو باشد می توانید نسبت به هر کاری که مشغول هستید و با آن درگیرید این کنجکاوی را حفظ کنید. سرانجام با تجربه شما شروع می کنید به فههم این مطلب که این کار است که دارد از طریق شما جریان می یابد.در واقع به جای اینکه شما کار را انجام دهید کار از طریق شما انجام می شود. وقتی دارید بچه ها را غذا می دهید یا گزارشی را آماده می کنید احساس منیت و هویت فکری و من ذهنی خود را گم می کنیم و در نتیجه آرام تر می شوید و کارها را راحت تر انجام می دهید. وقتی این اتفاق رخ دهید کاری که انجام می دهید بدون دردسر و بدون تلاش می شودو اغلب اوقات نیز از کیفیتی عالی برخوردار می شودو از همه مهم تر برای شما انجامش لذت بخش تر هم می گردد. به زبان خیلی ساده بهره وری شما از طریق ذهن آگاهی چند صد برابر می شود.